![]() |
«شفای سرطان روده»
آقا سید غلامحسین قنبری ، اهل مزار شریف افغانستان ، ساکن شهر بادرود ، در باره شفای دامادش ، آقای گل احمد یوسفی که جوانی 27 ساله و مبتلا به سرطان روده بود ، می گوید : بیماری سرطان روده گل احمد چهار ماه طول کشید . در این مدت اورا بارها برای مداوا به شهر کاشان بردیم ، اما اثری از بهبودی در او دیده نمی شد . وضعیت او به نحوی بود که گاهی اوقات ، 48 ساعت در حالت بیهوشی بود و هذیان می گفت و متوجه چیزی نمی شد . غذایش بسیار کم شده بود . هر غذایی را نمی خورد .
دکتر او در کاشان اظهار داشت که برای بهبودیش او را به تهران یا اصفهان ببریم و من از عهده معالجه او بر نمی آیم . این اظهار نظر دکتر در حالی بود که قبلا اورا عمل جراحی کرده بود و حدود نیم متر از روده اش را بریده بود . از او قطع امید کرده بودیم . من تصمیم گل احمد را به افغانستان روانه کنم .بدین منظور با برخی از فامیل هایش هماهنگ کردم تا این تصمیم را عملی کنم ، تا این که شبی در عالم خواب دیدم : حضرت آقا علی عباس (ع) با قدی بلند ، عمامه سبز و موهای گندمگون ، به من فرمود چرا می خواهی گل احمد را به سوی بلخاب ( نام منطقه ای در افغانستان) بفرستی؟ چرا گل احمد را نزد من نمی آوری ؟ بعد از دیدن این خواب ، حیوانی برای ذبح ، به آستان مقدس امام زدادگان بردم.
بعد از مدتی که از خواب آن شب می گذشت ، گل احمد و بچه ها را برداشتم و به حرم امام زادگان (ع) آمدیم و شب را در آنجا ماندیم . به سبب شولوغی و ازدحام جمعیت ، اتاق خالی پیدا نکردیم و هوا سرد بود .
آقای گل احمد یوسفی در ادامه سخنان آقای قنبری ، می گوید :
من یک پتو گرفتم و به رواق کنار حرم مطهر آمدم تا در آنجا بخوابم . وقتی در آنجا خوابیدم ، در عالم رویا دیدم در یک فضایی هستم که افند دود کرده اند و جمعیت بسیاری هم بودند . در آن شلوغی ، جمعیت نگهان یک سینی سیب به من تعارف کردند و من هم یک سیب برداشتم ، پوس کندم و آن را خوردم . همین که آن سیب را خوردم سدای الله اکبر اذان را شنیدم و از خواب برخاستم .
آقای قنبری در ادامه سخنان دامادش ، می گوید : گل احمد نمی توانست اشیاء سبک را بلند کند ؛ بعد از خواب دیدن در حرم و شفا گرفتنش ، می تواند چیزهای سنگین هم بلند کند . او قبلا خوراکش بسیار کم بود ولی الان خوراکش بهتر شده است . او نمی توانست سر کار برود ولی الان به کارگری مشغول است و حالش خوب شده و به تعبیر خودش «دلش استوار شده است».
نقل از کتاب ستارگان کویر نوشته آقای سعید رجبی